راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


باران

باران من باران پراحساس من باران خیس لحظه ها باز میبردم باران من به خیال کودکی باران من باران بی انتها می بوسدم در خیال خیسم میکند باران من از وجود لحظه ها آی آدم ها باران من باراریدن گرفت باران من رنگ دیدن گرفت باران من عطر خوس بوسیدن گرفت باران من شرشرخیالش آرزوست پا برهنه دویدن با باران من همه عشق اوس ...

ادامه مطلب

بی تو حتی لحظه ای هم فکر باران نیستم

  بی تو حتی لحظه ای هم فکر باران نیستم تشنه ام اما بدنبال زمستان نیستم در تنور داغ تنهایی، اجاقی ساختمگرچه میسوزم ولی دیگر پشیمان نیستم بسکه سوزاندی مرا با نیش هایت، بیشمار خسته ام از درد و اما فکر درمان نیستمتو همان بودی که میگفتی به من دلبسته ایاهل پرواز و هوای دیگرستان نیستم کوچه راهی هستم اما با چه سرعت می ...

ادامه مطلب

بی تو حتی لحظه ای هم فکر باران نیستم

بی تو حتی لحظه ای هم فکر باران نیستمتشنه ام اما بدنبال زمستان نیستم در تنور داغ تنهایی، اجاقی ساختمگرچه میسوزم ولی دیگر پشیمان نیستم بسکه سوزاندی مرا با نیش هایت، بیشمارخسته ام از درد و اما فکر درمان نیستم تو همان بودی که میگفتی به من دلبسته ایاهل پرواز و هوای دیگرستان نیستم کوچه راهی هستم اما با چه سرعت میروی!من ...

ادامه مطلب

باران به خاک من بزن

باران به خاک من بزن.. من به باران فکرمیکنم تو به کسی که چند لحظه پیش لبخند زد ..من به به تو فکرمیکنم به خیالی مبهم..تو به رفتن.. به رهایی..من به مرگی پرسکوت بعداز تو..به سکوتی دلگیر.پیاپی..غروب.. زیر بارانی که میبارد..من به تو..توبه کسی که چند لحظه پیش لبخند زد ..به روزهای خوش آینده.. ...

ادامه مطلب

من و تو ، نم نم باران و ... نگو! وای خدا ! چایی داغ و دو فنجان  و ... نگو! وای خدا !   پشت یک پنجره و شرشر باران و کمی عطر شب بوی پریشان  و ... نگو! وای خدا !   جای دست تو که از شیشه زدودست بخار و تماشای درختان  و ... نگو! وای خدا !   قطره ها بر روی شیشه همگی رقص کنان نرم و آهسته و غلطان  و ... نگو! ...

ادامه مطلب

باررااان

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را می کنم. آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را می کنم آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان آن لحظه که خیس خیس م ...

ادامه مطلب

باررااان

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را می کنم. آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس یک کوچه تنها را می کنم آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان آن لحظه که خیس خیس م ...

ادامه مطلب

باران باش تا به تو عادت نکنند ، هر وقت بیایی دوستت داشته باشند گناه بارون نیست اگه تو خاک ریشه ندار

وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم. وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود. باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم. عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم. وقتی باران می آید ، احساس میکنم در کنارمی. احساس میکنم دس ...

ادامه مطلب

غزل خدا

غزل خدا چه شبی است! چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی، گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام. می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد. هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید. چه می‌دانم؟ خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛ غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش. هر قطره‌ی این باران ...

ادامه مطلب

باران نرم و یکریز ، از دیشب تا خود صبح، یک دم می بارد. دوست داشتم به احترام باران تا خود صبح لب پنجره بشینم و تنها به صدای ترنم بخش باران گوش دهم . پرده اتاقم را کنار می کشم ، تا صدای نم نم باران ، آهنگ ملایمی ایجاد کند ، بر دل اتاقم... گلدونام لب پنجره ، لبخند زدند از کنار کشیدن پرده از جلوی صورتشون ، ...

ادامه مطلب

باران

ساکن سرای سکوت باران نویسنده: احمدپایمرد - ۱۳٩۳/٧/٢٦ چه شاد می بارد باران از پی رقص ابرهای اشفته  وحیران نرم می بارد بر سر گل دسته های خالی و ویران بر خیال کوچه های پراز سایه پراز وحشت برنگاه خیره جیران   نرم می بارد باران می دوند پرشوق قطره های ریز ودرشت در دل ناودان  ازپی یاران نرم می بارد باران   ...

ادامه مطلب

فقط با باران،شاعر محمدحسین حیدری زرنه

بروم وا کنم این پنجره را تا باراندرد من می شود آرام ،فقط با باران تا کویری نشود این دل من تا هستمباید امروز بیفتی به تقلا، باران! تا به کی خشک شود چشم من اینگونه،به دروقت آن است بیایی به تماشا، باران! جان هر کس که برای تو عزیز است،ببار!که تویی یوسف این خسته،زلیخا، باران! می شود یک غزل ناب، بدون تردیدبع ...

ادامه مطلب

من و تو، نم نم باران و نگو ! وای خداچاییِ داغ دو فنجان و...نگو! وای خداپشت یک پنجره و شُرشُر باران و کمیعطر شب بوی پریشان و...نگو! وای خداجای دست تو که از شیشه زدوده ست بخارو تماشای درختان و...نگو! وای خداقطره ها بر روی شیشه همگی رقص کنان نرم و آهسته و غلتان و...نگو! وای خدالحظه ای خیس شدن، خاطره انگی ...

ادامه مطلب

باران

باران! چه زیباست صبح را با باران آغازیدن صدای نم نم باران خوابت را آرام آرم سبک می کند و بیدارت زمین دلبری می کند آسمان دلدادگی چه زیباست صدای پرندگانی که دلشوره نان دارند و در باران پی سرپناه باران حال مرا دگرگون می کند حال تو را چه بانوی بهاری من؟!                                                       ال ...

ادامه مطلب

ببار باران

ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش ببار باران درخت و برگ خوابیدن ...

ادامه مطلب

باران میبارد

ببار باران  که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم    ببار باران  کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد  که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد    ببار باران  بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن  که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد    ببار باران  که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش    ببار باران  درخت و برگ خوابی ...

ادامه مطلب

چند وجب نقطه چین...

قهقه گریه...هق هقِ خنده گَهی آرام و گاه طوفان است یک نفر بین خنده می گرید یک نفر بین گریه خندان است     لحظه ی سختِ ساده دل دادن لحظه ای ساده...سخت دل کندن درک آسان لحظه ای سخت است لحظه هایی که سخت آسان است     شده ام مثل آن مسافر کش روز های نخست #فروردین پُرِ درد است و...می رود خالی خسته از آخرین خ ...

ادامه مطلب

یلدا و باران ...

بزن باران  که  یلدا  پیش رو است ... بزن باران  نفس بی زمستان  جویِ خون است ... بزن باران  پاییز دیگر  تمام است  شراب ِ زمستانی با تو به کام است ... بزن باران  یلدا چشمش به جام است  مبادا  مهر هم  خیالِ خام است ... بیا باران که کار  ناتمام است  عاشقی ِزمستان  بی باران  حرام است .... "معصومه محمودی " دوست ...

ادامه مطلب

بارانخیال توستمی آید ،شدید می شود ،صورتم را خیس می کند ... باران ؛آمدن توستهمه را عاشق می کند ...باران ؛نگاه توستزیرش که باشی تب می کنی ... باران؛پیراهن توستبویش تا مدت ها همه را دیوانه می کند ... باران؛داغ توستسیگار می خواهد...باران...بگذریم ... ...

ادامه مطلب

باران

باران که میبارد، غرق شادی میشوم. زیر باران که میروم غم هایم را میشوید. غبار خستگی را از تنم میبرد. قطره های بلورینش از گیسوان چون شبم میلغزد به زمین، و مرا از از هرچه درد و سنگینی رها میکند. دستانم را باز میکنم ، با خنده های مجنون وار دور خودم میچرخم . چشمم رو به اسمان، از میان باران خدا لبخند میزند. ...

ادامه مطلب

هوای زندگیتان سرشار از لحظه های خوب باران ...

تغییر نگاه به زندگی باید از ذهن شروع شود، یادمان باشد سنگها نه خرده حسابی باپاهای لنگ دارند نه قرار و مداری با پاهای سالم! پس باورهای اشتباه را کنار بگذاریم ... هر سقوطی پایان کار نیست… باران را ببین، سقوط باران قشنگترین **آغاز** است هوای زندگیتان سرشار از لحظه های خوب باران ... ...

ادامه مطلب

باران لطافت آسمان

دیروز هوا بارانی بود و باران می بارید باران برای مردمی که روز و شب دود تنفس می کنند هدیه ای بی نظیر است... اما باران گرفت و همه به دنبال سر پناه بودند می دویدند تا خیس نشوند ولی بعضی ها هم دو نفره یا یکه در زیر باران قدم می زدند.آنان که ترسی از خیس شدن زیر باران نداشتند با لذت قدم می زدند. باران لطافت دس ...

ادامه مطلب

خدا

چه شبی است! چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی، گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام. می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد.   هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید. چه می‌دانم؟ خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛ غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش. هر قطره‌ی این باران ...

ادامه مطلب

این روزها مثل همیشه نیست ، این روزها هیچ صدایی از خش خش برگها نیستاین روزها باران نمی بارد ، دلم گرفته و ابری به آسمان نمی آید...این روزها مثل گذشته ها نیست ، تو هم مثل آن لحظه ها که گذشت ، دلت به یاد من نیست...دلتنگ پاییزم و خسته از فصل های بی روحی که گذشت ، خسته از روزهای تکراری...این روزها مثل همیش ...

ادامه مطلب

ببار باران

ببار باران  کمی آرام... که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد   ببار باران  بزن بر شیشه ى قلبم.... بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد   ببار باران  که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش   ببار باران  جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن   ولی با ...

ادامه مطلب

... !

دوباره باران گرفتباران معشوقه ی من استبه پیشوازش در مهتابی می ایستمُمی گذارم صورتم و ُلباس هایم را بشویداسفنج وارباران یعنی برگشتنِ هوای مه آلودُ شیروانی های شادباران یعنی قرار های خیسباران یعنی تو بر می گردیشعر بر می گردد ...

ادامه مطلب

بارونو دوس دارم هنوز ،بدون چتر و سر پناه

زیر باران بیا قدم بزنیم ،حرف نشنیده ای به هم بزنیم  نو بگوییم و نو بیندیشیم ،عادت کهنه را به هم بزنیم  و ز باران کمی بیاموزییم ،که بباریم و طراوت بخشیم  کم بباریم اگر،ولی همه جا ،عالمی را به چهره نم بزنیم  چتر را تا کنیم و خیس شویم ،لحظه ای پشت پا به غم بزنیم سخن از عشق خود ،به خود زیباست،سخن عاشقانه ای ب ...

ادامه مطلب

بارانی در راه است

گویند امشب قراری است بین ابرهای سیاه و آسمان گویا تا سحر از راه میرسند و در پهنای بیکران آسمان جا خوش میکنند میگویند که فردا بارانی در راه است بارانی که قرار است جان ها را نیز شست و شو دهد ...بی صبرانه منتظر بارانم کاش میتوانستم از لحظه شروع تا لحظه پایان شست و شوی جان ادم ها در زیر باران راه بروم مد ...

ادامه مطلب

باران

میگویند باران که میزند بوی " خاک " بلند می شود. ...اما اینجا باران که میزند بوی " خاطره ها " بلند می شود. ...باران ببار بگذار اشک هایم غریب نباشند. ..پشت پنجره نشسته ام و باران می بارد ناودانی چشمانم سرازیر شده است! دل من کلبه بارانی است وتو آن باران بی اجازه ای که ناگهان در احساس من چکه میکنی. ..وقت ...

ادامه مطلب

بوی تلخ راه مدرسه

((بوی تلخ راه مدرسه)) باز باران با ترانه ... ... می روند از مدرسه به سوی خانه با نگاهی کودکانه فارغ از رنج زمانه دست در دست شاد و سرمست درس امروز دبستان شعر آقای ((امین پور)) ((لحظه ی سبز دعا )) بود در کلاس سال سوم شعر ساده ، بی ریا بود مردی آمد سوی آنها بی بهانه گفتگو کرد با ترانه مادر تو شده بیمار پدرت هم ...

ادامه مطلب

41

امروز روز حرف های نزده من و shبود روی تخت من نشسته بودیم من تند تند فحشش میدادم که چرا انقدرحرف میزند بعد یهو صدایم زد ازان نوع صدازدن ها که چندسال بود نزده بود گفت باران یه لحظه تو رو به خدا غرنزن ....نشستیم روبه روی همو لواشک خوردیم و به صدای باران گوش دادیم خوب حرف بزن غرنمیزنم دیگه....باران خیلی خ ...

ادامه مطلب

مادر -1

باران که می بارد چشم که می گرید نی که می نالد دل تو را می خواهد و در این هنگام سکوت تمامِ وجود را فرا می گیرد. زمان ،زمانِ دلتنگی ست و صدای زیبای شر شر باران. اَبر که می آید دل که می گیرد بُغض که می ترکد تنهایی فریاد می کشد... لَم یَکُن لَهُ اُمی کُفُواً اَحَد*. و تنها آغوشِ مادر است که آرامت می کند. قطره ق ...

ادامه مطلب

شهر مرده...

شهری که مرده مردمش را زنده میبینی یک زنده ای که زنده نیست مرده نمی دانند لحظه به لحظه راهی کارند و در خوابند عمری کتابی را نخوانده و نمی خوانند شهری که در آن التهاب است و غم و تردید شهری که دنیایش فقط دنیای سیگار است شب تا سحر می گرید و می نالد از غصه شهری که مرده مطمئنا شهر بیمار است شهری که در آن ...

ادامه مطلب

من و تو و باران

وقتی که زیر باران قدم میزنی تازه احساس میکنی یک نفر را در کنارت کم داری  یک نفرکه تمام زندگیت باشد وتمام  زندگیش باشی .........دلت میگیرد به یک باره وقتی میبینی که آن یک نفر را داری ولی دنیای آدمیت نمیگذارد آن را درکنارت داشته باشی  نمیگذارد در کنارش باشی بدون آنکه حتی دستش را لمس کنی ....باران را دوست د ...

ادامه مطلب

باران

  دلم باران میخواهد   فقط باران   بایک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم   وبعد هم توبنشینی کنارمن   وهردو باهم قطره های باران رابشماریم   یک...   دو...   سه...   وبعد اصلا یادمان برود که همه اینها فقط یک خیال ست...   تو...باران...من...   همه اینها خیال است ...

ادامه مطلب

باران آمدنی

آدمی را می شناختم باران آمدنی با باران احوال پرسی می کرد .   آدمی را می شناختم باران آمدنی تنها زیر باران می رفت .. و یک نفر دیکر نگران این بود که نکند حالا که تنهاست باران آمدنی عاشق شود.    آدمی را می شناختم باران آمدنی از خانه بیرون نمی آمد و آرزو می کرد یک روزی دست در دست عشقش زیر باران قدم بزند .. ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1