راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


عجب نشسته ای به دل....شید جواد ذاکر

من که به کل آسمان ستاره ای نداشتم                                                    غرق محبتت شدم عجب نشسته ای به دلای که به یک نگاه خود سلسله بسته ای به دل                                                    در این جهان بی وفا عجب نشسته ای به دلکمان ابروان تو قبله گه دلم شده                                                   الا عزیز فاطمه عجب نشسته ای به دلعشق تو ای دلبر من در دل من خیمه ...

ادامه مطلب

سرود

هموار ره نموده ، به اشتیاق سپیده نشسته ایم  تند باد حوادث گذشته ،  به نسیمِ صبا نشسته ایم  درپهنه كهنِ دشت سبزِ ما ، خبرى از شغال نیست  به گوش خنده لیلى و ، به تماشاى ماهش نشسته ایم  دست در دست هم به مهر ، امید است سرودِ ما تا شام و نگاهِ آخر او ، به توكل كنارِ او نشسته ایم   ...

ادامه مطلب

اینم یه شعر دیگه:

مو های من اشفته تر آن سو نشسته استآشفته تر گویی کسی بر مو نشسته استگلبرگ هایی از گل یاس نباتیآری به روی موی من نیلو نشسته استپیچیده تا روی سرم انگار دستتانگار بر پاهای تو گیسو نشسته استمو های من انقدر می خندد برایتتا آن که می بینی که بر ابرو نشسته استفنجان چای من کنار قهوه تو استحتی نباتم هم کنار او ...

ادامه مطلب

دختر من

قلب من امید من دختر یکتا نگینم برسر تو این پدر این مادر چه شب ها بیدار بر بالین تو آرام آرام می نشسته ،آری نشسته تا مبادا درد روزی گرد غم را بر سر و رویت بپاشد دختر من یاور من درد اما اینک چرا برقلب توسنگین نشسته گرگ این دنیا چرا اکنون لاجرم بر سینه تو به شدت سخت وسنگین خوش نشسته دختر من شادی تو آرزوی ق ...

ادامه مطلب

بی رحم

خانه ای به وسعت یک شهر مرد نشسته بود ... زن میگفت : اینطوری خونمون خیلی دلباز تره ... مرد نشسته بود روی مبل ... زن میگفت : در ضمن ... من همیشه دوست داشتم یه خونه بزرگ داشته باشم ... ااندازه کل محله ... یا اصلا اندازه کل شهر .. .مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود .. زن میگفت : نظرت چیه مبل و بذاریم ...

ادامه مطلب

شب است و بوی غذا توی خانه پیچیده

شب است و بوی غذا توی خانه پیچیدهنشسته منتظر و میز شام را چیدهکشیده مرز لبش را مداد عنابی کنار آینه افتاده ریملی آبیکشیده پشت نگاهش خطوط چشمت رانشسته منتظرت تا بلوط چشمت را....   تو جدولی که یکی درمیان نوشته شدهنبود و بود تو هم طبق آن نوشته شدهنشسته منتظر اما...زمان نمی میرددگر سراغ تو را از کسی نمی گیردل ...

ادامه مطلب

بیصدا

نشسته ام...   درسکوتی ازصدا   میان این همه نگاه آشنا   که بی صدا  عبورمی کنند ازکناراین غریب آشنا   هوای من...   چه سردوخسته است  وبرگ های زردمن  به روی این زمین مرده سیاه  نشسته اند  درخت آرزوی من  چه خیس وخسته است   وچوب زخم خورده اش   چه زودمرده است  چقدراین هوای من گرفته است   وابرهای قلب من   سیاه وغم گرفته ...

ادامه مطلب

اهل زمانه را به تماشا نشسته‌ایم

چون بوم بر خرابه دنیا نشسته‌ایم اهل زمانه را به تماشا نشسته‌ایم   بر این سرای ماتم و در این دیار رنج بی‌خود امید بسته و بی‌جا نشسته‌ایم   ما را غم خزان و نشاط بهار نیست آسوده همچو خار به صحرا نشسته‌ایم   گر دست ما ز دامن مقصود کوته است از پا فتاده‌ایم نه از پا نشسته‌ایم   تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را ما رخت خویش بست ...

ادامه مطلب

رنجی که میکشیم

امروز توی کلاس نشسته بودم تنها دختری کنارم نشسته بود یک متر آن طرف تر ... من ساکت بودم او ساکت بود خواستم با او شروع به صحبت کردن کنم اما متاسفانه شارژ اینترنتم تمام شده بود ....      این متن رو به چند تا از دوستانم فرستادم ولی هیچ کدومشون معناشو نفهمیدند تفسیر شما چیه ؟؟؟ ...

ادامه مطلب

دعاهای خیر

یه وقتا یه جاها بدون اینکه بدونی یکی کنج دیوار نشسته و داره برات دعا میکن چقدر حس خوبیه که بدونی هنوز دوست داشته میشی و چقدر حس بهتریه که خدایی هست که محکم تو دل ماها نشسته که بگه توسل کنین ومن میلینمتون فقط بخوانید تا بخوانم   ...

ادامه مطلب

  به نام تو به نام خالق زندگی  خالق من به  نام تو به یاد دفتر خاطرات زمین به یاد ادم به یاد کوروش به یاد علی به نام تو به یاد علی به فردای زمین مینگارم سلام بر سرزمینم سلام به خاکی که در اغوش گرفته مردی پاک سلام به خاکی که در  چنگالش نشسته بنایی ناب سلام به شهری که سوخت به بنایی که فرور یخت در دل یک لرز ...

ادامه مطلب

یادتو

یادتو چایی تلخیست که چون قند نشستهردلبهای توبرگوشه فنجان شکستهکاش رودسحراز چشم توجاری شودامشبنزنم تکیه براین بالش افسرده وخسته نفس صبح که ازپنجره برروی توریزدرقص افتدبه غزل خوانی گیسوی نبستهبازشب خاطروآرامش من رازده برهمبه خیال توکه درخاطرم آرام نشسته (محسن متین وفا) ...

ادامه مطلب

"آری" آغاز دوست داشتن است. ...  گرچه پایان راه ناپیداست... من به پایان دگر نیندیشمکه همین دوست داشتن زیباست فروغ_فرخزاد .................................................... در اطراف خانه ی من آن کس که به دیوار فکر می کند ، آزاد است !آن کس که به پنجره .... غمگین ! و آن کس که به جستجوی آزادی است ،میا ...

ادامه مطلب

  من نشسته‌ام روی سیم‌های برق و دارم فکر میکنم چه دنیای دیوانه ایست من در پایین ترین قسمت کره زمین پشت به تمام دریاهای آزاد من نشسته‌ام و خاطره امواج هنوز پشتم را میلرزاند من نشسته‌ام و تمام ساعاتم را به کشوری فکر میکنم که سالها پیش نامش خانه بود راستی اکنون در خانه چه فصلی است؟ من فصلها را هم گم کرده‌ام ای ...

ادامه مطلب

پشت سر کسی که رفته نباید آب ریخت باید....! عنوانش سانسور شد..

مست  در کافه ی از تهران حالم خوب نیست! عشق را تف میکنم از پنجره ی این نگاه! گم میشوم در لامصب این لبها! نشسته ام اینجا زیر سایه ی تاریک خدا! در انتظار 313 نفر یار بی گناه! زل میزنم به فنجان خالی قهوه! در ابجد چشمان زنی تنها! نشسته ام اینجا در آستانه ی فصلی سرد در سکسکه های مستی در دیماه!...مارسیا     ...

ادامه مطلب

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز   تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ رفاقتی است میان من و تو و پاییز   به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز   نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز   اسیر سحر کلام توام، بگ ...

ادامه مطلب

زنده یاد خسرو گلسرخی

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه میکنید؟ گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید پرواز را علامت ممنوع میزنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه میکنید؟ گیرم که میکشید گیرم که میبرید گیرم که میزنید با رویش ناگزیر جوانه ها چه میکنید...؟ ...

ادامه مطلب

بندی از کلیدر نوشته محمود دولت آبدی1

شولای شب پیکر مردان را در خود پیجانده بود و آن دو از یکدیگر تنها پرهیبی می دیدند دو مرد در کنار هم بر زمین نشسته بودند دو سنگ در کنار هم بر زمین نشسته بودند. سنگ اما تاب می آوردنعره ی آسمان تابش آفتاب و سرمای نیمه شبانه را تاب می آورد . سنگ بر جای چسبیده است . بی جنبشی سرشت آن است می تواند تا پایان دنیا ...

ادامه مطلب

...

نشسته ام توی خودم توی شعر هایم و از جهانی حرف می زنم که هرگز لمس نکرده ام از دستانی که احتمالا بوی شعر سپید می دهند دنیایم را به تو محدود نکرده ام تو وسیع ترینِ اقیانوسی توبلند ترینِ خیابانی عمیق ترینِ رویایی و من جهان گردی که دنیا را توی اتاقش نشسته و شعر می گوید نشسته ام توی خودم توی شعر هام و از جهانی حرف می ز ...

ادامه مطلب

بهار( پاییزجالیز)

نشسته در میان سبزه زار جالیزم  به یاد خاطره های تو اشک می ریزم رسیده موسم گل،رسیده فصل بهار ولی در بهار هم ، چو ابر پاییزم قسم به چشمهای تو ،قسم به خاطره ها بیا که هنوز هم ز عشق تو لبریزم نشسته ام به هجران تو در این غربت بیا دستم بگیر تا ز جای بر خیزم کاش می شد ببینمت دوباره برگردی  فدای تو می کردم این ...

ادامه مطلب

چهار

+نشسته ام.در جایی که هیچ ربـطی به تو ندارد،نشسته ام. هیچ حرفی از تو نیست،هیچ عطری از تو نیست،اینجا هیچ چیز شبیه تو نیست.همه با تو فرق دارند... اینجا کسی مثل تو حرف نمیزند،مثل تو نمیخندد،مثل تو اخم نمیکند.همه چیز و همه کس این جا با تو متفاوت است. اما من باز یاد تو افتادم. باز هم دلشوره دارم.مثل همان زمان های ...

ادامه مطلب

میگه نشسته بودیم من رو میز نشسته بودم،اون دو تا رو صندلی و علی روی زمین. رو پاهاش لپ تاپ گذاشته بود و هر دو دقیقه یه بار میگفت تو دهنه هرچی... داشتم چای میخوردم و این جمله همش تو ذهنم بود:بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم؟ علی گفت ساعت دو بعد از ظهره.الان همه کپیدن ...

ادامه مطلب

دانلود آهنگ موج مهستی

منم آن موج بی ارام و سر کش که سرگردان بدریای فریبممرا دیگر رفبقو همدمی نیستبشهر نابسامانی غریقمبا غرور و با شتاببر سینه ی نرم ابدیوانه ای خزیدمدر غایت خود خواهیدر انبوه سیاهیجز خود نمیشنیدمخروشانو بسته چشمبا کوله باری از خشممیرفتم از خشم خوددنیا روویرا نه سازمدردفتر زندگی از خود افسانه سازماما از بازی زم ...

ادامه مطلب

کنارم نشسته است. با دو دستش محکم دستان شوهرش را نگه داشته و همینطور عمیق به چشمانش نگاه می کند. چشمانشان را نمی بینم اما این را از حالتی که نشسته است می توان حدس زد. نگاهشان نمی کنم اما توی فضای کوچک تاکسی در آن مسیر طولانی تا مقصد کاملا متمایل به مرد نشسته مقابلش. مدام قربان صدقه ی هم می روند. چقدر با دید ...

ادامه مطلب

نشسته ام کنار دریای جنوب   و موج های بی قرار را   که در شوق وصال ساحلند    به تماشا نشسته ام   پرواز پرندگان بر فراز آب های سرد   شوق نگاه به دریا را   در من دوچندان می کند   راستی گذر عمر را باید    از این موج ها آموخت   لحظه ها زودگذرند   زندگی کوتاه است   باز هم دریا را می نگرم   ماهی بی تاب را   که سر از آب به ...

ادامه مطلب

گرما در تابستون و در جهنم....

  تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم. یه دختر کوچولوی 8-9ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود روی صندلی ته اتوبوس. دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه با چادر عربی سرش کرده بود. خانوم بد حجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس ...

ادامه مطلب

اقای مهربانی ها ..

نشسته ام روی زمین وخیره به خدا.. به مهربانی اش.. به اقای این شبها ... به صدای کرمش ... کرمی که با رساندن ظرف غذا میرسد به در خانه  به دل هزار پاره ام  که امروز شکستگی و خرد شدن و با تمام ذرات درد کشیدم  به اینکه نشسته ام در تاریکی و خدا خدا میکنم .. دوستم زنگ میزند غذا نذری میاره نشسته ام خدا خدا میکن ...

ادامه مطلب

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم.یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت ...

ادامه مطلب

پدر کارهای نیمه تمامش را به اتمام می رساند مادر خوشمزه ترین غذایش را می پزد شام آخر است فردا همه چیز تمام خواهد شد من اما کنار درختی که تنهایی این روزهایش را پاسبانی می کند، نشسته ام و به آخرین نخ سیگارم نگاه می کنم دیروز راه های ارتباطی بسته شد و دیگر حتی پرنده ای بر آسمان فرودگاه پر نزد شش روز است ...

ادامه مطلب

زیارت قبول

اتوبوس توی ایستگاه توقف کرده بود تا مسافرا پیاده بشن. ایستگاه حرم بود و منم صندلی آخر نشسته بودم و دوروربرمو نگاه میکردم که منظره ای جالب و تاثیر گذار دیدم. دوپسر جوان که هر دو روی ویلچر نشسته بودن و کسی هم همراهیشون نمیکرد. نکته جالبش این بود که یکی شون با کمک دستاش ویلچرشو حرکت میداد و اون رفیقش ا ...

ادامه مطلب

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

 نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش به روی شانه طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می آیند که بگذرند به اسبان خویش از رویش کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم که باد از دل صحرا می آورد بویش کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش ...

ادامه مطلب

خستگی به چشم های مان نشسته است و تو در دور دستِ این دشتِ پُر ملالایستاده ای به انتظارآن طرف رودخانه ی شب و میانِ من تا به تو ماهیانِ این آبگیرهمه تشنهء روز همه دهانشان را باز کرده اندبه سمتِ نور !کاش تو از دریچهء این روزنه های کور با عینکِ بابابزرگ بیاییو عصایی که از او مانده به یادگار را به دست گر ...

ادامه مطلب

شرمنده ام از حرمتی که با گلوله بر پیکر فرهنگ نشسته

...

ادامه مطلب

اندر احوالات این روزها

من با موهای فرفری ام , با دامن چارخانه ی چین دار بلندم , با هدفون قرمزم نشسته ام جان عشاق همایون گوش می دهم و علم مواد می خوانم و دانه دانه قرص نعناع می خورم و سه تا هم خانه ای ام دارند وسط هال می رقصند و موهای فرفری ام را دوست دارند و دامن چین دارم را هم ، اما به ساز و آواز همایون می گویند چرت و پرت و ...

ادامه مطلب

دو نفر رو صندلىِ عقب یه تاكسى كه پیكان بود یكى كلاهشو انقد كشیده جلو كه جز خودش كسیو نبینه..یه قفس پرنده كه دورشو با نیازمندیهاى همشهرى پوشونده رو پاشه..قنارىِ توش، كه از یكى از پارگى هاى روزنامه دیده میشه، یه گوشه نشسته..از انقلاب تا سعادت آباد نه تكونى نه صدایى نه احتمالا نفسى.. یكى آرنج دستشو تكیه دا ...

ادامه مطلب

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم هنوز پیراهنم را ،نشسته میپوشم هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام  نرفته است که خود را به عطر بفروشم عجب مدارا از این جوششی که در من است  که من به هرم نفس های توست ... میجوشم کجا به پیری و سستی و ضعف روی آرم  می ک آب حیات از لب تو مینوشم به بوسه ای که گرفتم در آخرین لحظه  ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1